شنبه 16 شهریور 1387

سلام اهورا مزدا جونم ،الهی قربون مهربونیات برم، فدات بشم که بد جور و همه جوره هوامو داری، نمیذاری آب تو دلم تکون بخوره، خیلی دوستت دارم. ممنونم از این همه نشونیات، ممنونم از این همه لطفت، آخه تو چقدر مهربونی، ممنونم که همیشه کنارمی، همیشه پیشمی و معذرت میخوام که بعضی وقتا بعضی از لحظه هام یادم ،میره ازت تشکر کنم اما باید خیلی کمکم کنی... 

 تو یک ماه گذشته خبرای خوب زیاد بود بهر حال روزای من از همه جداست، اگه بدونم که اونا خوشبختن انگار من خوشبختم . راستی اهورا تو که میدونم میخوای موفقیت ِ منو ببینی راهشم بهم نشون میدی، اما چرا تو بقیش کمکم نمیکنی آره راست میگی خیلی تنبلم حق با تو ِ وای اهوراااااااااااااااااااااا چقدر خوشحالم چقدر متفاوت شدم چقدر خوب شدم چقدر فکرای خوب میاد سراغم چقدر کار دارم کاش بتونم همشونو با کمک تو انجام بدم. اهورا خودت میدونی که اگه یکم شانسو بیاری  نزدیکم  همه چی تمومه... اهورااااااااااااااااااااااااااا با تمومه تیکه تیکه های قلبم دوستت دارم، با همین وجود سیاهم میپرستمت، هنوز در گیرم آخه خودمم نمیدونم چه حسی بوده که هنوزم تمومه تنمو میلرزونه اشکمو در میاره نمیدونم چی بوده که هر وقت یادم میافته قلبم تند تند میزنه امه هر چی که بوده اینو خوب میدونم که سالهاست تموم شده کاش میشد تمومه خاطرات ِ بدو از تو ذهنم پاک کنم اما آره به قوله تو اگه اینجوری میشد دیگه از بدیها تجربه نمیگرفتم  اهورا جونم هر چی با این زبونه ناتوانم بهت بگم دوستت دارم بازم اونجوری که دوستت دارم نگفتم !!!ممنونم ازت که تو روزای بد دستو گرفتی و هیچ وقت رهاش نکردی به خودت قسم منم سعی کردم هر دستی رو که میگیرم ول نکنم آخه تو بهم یاد دادی. 

چنین میگوید پیامبرمان زرتشت : عاشق ِ عاشقی باش و علاقه رو دوست بدار، از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی ،آشتی کن و از جدایی جدا باش ...!   

سه شنبه 13 فروردین 1387

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا اهوراااااااااااااااااااااااااا چی صدات کنم نمیدونم دیگه به وجودت دارم کم کم شک میکنم نمیدونم هستی یا نه؟ اگه هستی پس چرا میگن مهربونی؟ آخه تو که وجودت و ظلم و نفرت از انسانها پر کرده چرا پس هی به جمعیتشون اضافه میکنی؟ چرا داری با ما اینجوری رفتار میکنی؟ چرا چرا چرا هی به خودمون امیدواری میدیم تا بتونیم زندگی کینیم اما تو همیشه خرابش میکنی همیشه خرابم میکنی آخه چرا چرا ؟ چرا داری با من و دوستام اینجوری بد تا میکنی؟ خیلی ازت دلگیرم این زندگیه نفرت انگیزم حاضرم بدم به اون کسی که میخواد زندگی کنه من که سیر شدم از این زندگی و این دنیا و از تو

من دیگه نمیخوام بهت بگم دوستت دارم با اینکه خیلی خیلی دوستت دارم اما خیلی سیرم کردی خیلی پوچم کردی خیلی داغونم کردی

فکر میکردم ساله 87 ساله منه اما سالیه که به خودم قول دادم یا خنده هامو ازت پس میگیرم یا اینکه زندگیمو بهت میدم

میخوای با من بجنگی بجنگ. این تویی که نامهربونی این تویی که فکر میکنی همه چیز همونیه که تو میگی یکم دلت بسوزه یکم به این آدمای این ور و اونور نگا کن به این دنیا یه نگاهی کن اگه هستی...

میگن یه امامی هست که زنده هست و ظهور میکنه و همه چیز و دگرگون میکنه اما اگه تو باشی و اگه این حرفا راست باشه بازم از طریق علمی میشه گفت که دنیا به کل عوض میشه داریم به عصره یخبندان میرسیم و تقریبا تمام موجودات نابود میشن پس تمام این حرفا و اماما دروغه دروغه همه چیز دروغه همه چیز اگه میگی راسته باید بهم ثابت کنی تا باز به وجودت ایمان بیارم

کاش انسان نبودم کاش یه مورچه بودم فقط یه مورچه تمام حیوامات بهتر از انسانها زندگی میکنن !

بدون که ساله 87 عمرمو میگیرم ازت میمیرم اما عمرم و میگیرم ازت

این غصه های لعنتی از خنده جدام کرده این گریه های بی امون و این نفس های بی هدف زنده به گورم میکنن ...

اگه هستی اشکای هر روز و شبمو ببین و حداقل به حرمت اشکام بهم خنده بده البته اگه وجود داری....!

 

دوشنبه 13 اسفند 1386

سلام اهورای من سلام زیباترینم

اهورا خیلی دلم ازت گرفته خیلی از دستت ناراحتم آخه تو که میدونی تو که همه چیزو میدونی چرا بال وپرم وبستی چرا همیشه پر پروازم و ازم میگیری چرا با من اینجوری میکنی؟ اهورا خودت بهم نگاه کن خواهش میکنم خودت نگام کن ببین به روزم چی آوردی ببین من تو این سن باید اینجوری باشم حالا که منو عاشق خودت کردی یکم هم بهم صبر بده یکم احساس لذت بردن و بده یکم احساس خوشبختی رو بده اهورا مزدا آخه مگه من چیزه زیادی ازت میخوام تو شدی مثله همه؟ ای بابا ...

شاید من دارم میشم مثله همه ...

اهورا....

آخه به خودت قسم ، دیگه نمیکشم ،دیگه تحمل ندارم، دیگه نمیتونم، آره..! دیگه بریدم . تو که همه چیز و ازم گرفتی، خوب این نفس و هم ازم بگیر، آخه واسه چی باید نفس بکشم وقتی که توی قفس زندانیم وقتی که بال و پر بهم میدی و نمیذاری پرواز کنم ...

اشکالی نداره، هیچ اشکالی نداره! میدونم، هنوز دوسم داری و هنوز داری باهام بازی میکنی.. خوشحالم، خیلی خوشحالم..! آخه هنوز یکی از بهترین اسباب بازیهای تو هستم .

اما اهورا مزدای خوشگلم خواهش میکنم ازت، بهت التماس میکنم ،به زیره دست و پات می افتم، دیگه به قلبم خنجر نزن به خودت قسم هیچی ازش نمونده به خودت قسم تیکه پارست، یکم به قلبم فکر کن فقط یکم آره میدونم میخوای از تالاپ تولوپ کردن بندازیش اما بذار قبل از از کار افتادنش حداقل یکم خوشی ببینه فقط یکم...!

اینچنین میگوید زرتشت پیامبر ایرانیان:

"بر هر کدام شماست تا با اندیشه ی نیک در راه راستی از دیگری پیشی جوید"

 

شنبه 27 بهمن 1386

اهورای عزیزم خیلی دوستت دارم ...

خیلی دلم برات تنگ شده ...

خواهش میکنم منو با خودت ببر اینجا خسته شدم دلگیر شدم دیگه اینجا رو نمیخوام همون جوری که از اول نخواستم و بهم هی وعده ی رفتن دادی پس کی ... من دیگه تحملم تموم شده دیگه نمیتونم زمین و آدمهاشو برای خودم هضم کنم دیگه نمیتونم به اونا شادی بدم دیگه نمیتونم ... خواهش میکنم من منتظرت هستم منتظره روزی که تو رو توی بغلم بگیرم و توی بغلت بگم اهورای من دوستت دارم!!!

 سخنی از زرتشت: باورمندم که اهورامزداست خداوند نیکی

 اوست شایسته ی همه ی نیکی ها

پنجشنبه 20 دی 1386

اهورای من سلام عزیزم، اگه دیر اومدم این فکرو نکن که از خاطرم رفتی، به روحم قسم که تو رو حس میکنم در هر لحظه نفس کشیدنم، اهورای من خیلی دوستت دارم، خیلی بهت نیاز دارم ، اهورا شب هایی که به بیرون از پنجره نگاه میکنم، اونم الان که شبها برف میباره و خیلی فضا رو دوست داشتنی کردی، هر شب تو ی نفس کشیدنم تو رو صدا میزنم، هر روز و هر لحظه ام به یادتم و خوشحالم که خیلی ها هم مثل من هستند، اهورا مزدای من بهترینم، خودتو در من غرق کن و من و در خودت.

میخوام خیلی بیشتر از قبل دوستت داشته باشم میخوام بیشتر از پیش حست کنم، میخوام بدونی که حتی اگه تو شب هام به آسمون نگاه نکنم، حتی اگه ماه و نبینم، حتی اگه اشکی نریزم، اما فقط تو ، تو یادمی و فقط با فکر به تو آروم میشم، اهورا بازم میشه کمکم کنی، میدونم خیلی پر توقع هستم، میدونم که خیلی پروهستم که دارم اینو میگم، اما اهورا مزدای من، من فقط یه فرصت میخوام ...

اهورا راهم و گم کردم نمیدونم دارم دنبال ِ چی میگردم، نمیدونم که اصلا راهی رو که دارم میرم و دوست دارم یا نه،! اهورا مزدای من، خواهش میکنم بازم بهم بگو، بگو که من الان باید چیکار کنم، بگو که من کدوم کارو بکنم بهتره، اهورا مزدای من، منو در انتظار نذار، با اینکه انتظارت خیلی شیرین ،ِ اما خوب دوست دارم زودتر جوابمو بدی،..

اهورا فقط میخوام که تو هم خیلی خیلی دوستم داشته باشی و بدونی هر کاری که میکنم قصده بدی ندارم و از توی خونت یعنی قلب ِ من از همون عمقش از ته ِ تهِش دوستت دارم!!!

این است بهترین گفتار از اهورامزدا به زرتشت بخوان در واپسینه زندگانی:

" خوشبخت کسی است که دیگران را به خوشبختی برساند "

 

 

جمعه 9 آذر 1386

سلام اهورا مزدای من  سلام ای همه پاکی و خوبی و محبت ، منو ببخش، منو ببخش ،من خیلی بدم، خیلی کوچیکم، من حقیرترینم.. اما به خود این جسارت را میدهم، تا با تو به سخن بنشینم، خواهش میکنم به من نظری افکند که من مات و مبهوت توام، اهورای من درخشنده ترینم، تو که همیشه همینجایی و همه جایی تو اینجایی و من هر روز در تنهایی غرقم، منو به خودم نزدیک کن تا تو رو به یاد بیاورم، تو در منی و من  به دنبال تو سرگردانم، اهورای من ای مزدای من، خواهش میکنم مرا که سراپا شرمندگی ام ببخشای و به آرامش رسانم، اهورا دلم تنگ است و این دلتنگی فقط برای توست، خواهش میکنم ازت در من تبلور کن، مرا مطهر و پاکیزه ازگناه کن، مرا بیاموز تا جایگاه تو را که همان قلب های صاف وعاری از آلودگی است نشکنم، به من بیاموز تا بفهم که خود آینده ام را میسازم با توجه ی تو، اهورای من، خیلی خیلی دوستت دارم تمام اشکهای پاکی را که شباهنگام به پایت میریزم ار من قبول کن و مرا توان آن ده که آن به!!!!

که چنین میگوید: پیامبرمان زرتشت

نیایش میگذارم

اهورامزدای فرهمند و شکوهمند را

بزرگترین.بهترین.زیباترین را

استوارترین.خردمندترین.برازنده ترین را

آن پاکترین.آن زیباترین

آن شادی بخش ترین

او آفریدگار ما

او هستی بخش ما

او پروراننده ی ما

سه شنبه 22 آبان 1386

سلام اهورای من، سلام زیباترین هر چه زیبایی هاست، سلام محبوب ترینم،مهربان ترینم، عزیزترینم، عاشق ترینم، بهترینم دلم خیلی برات تنگ شده بود اومدم بازم تا باهات کلی حرف بزنم، کاش میتونستی کاری کنی که منم واسه همیشه بیام پیشت از اونجا با هم به همه نگا میکردیم مثل گذشته ها مثل اون موقع ها که هنوز تو آسمونت بودم یادته چقدر ازت سوال میکردم، یادمه که چقدر با مهربونی نگام میکردی با نگات به اوج میرسیدم به آرامش ابدی، به خوده تو . اهورا مزدای من خیلی دوستت دارم هر روز علاقه ام بهت بیشتر میشه هر روز تو برام جذاب تر میشی، کاش ما انسان ها هم میتونستیم برای هم، همیشه خوب باشیم همیشه جذاب باشیم و هیچ وقت از هم تنفر پیدا نکینیم و هیچ وقت جدایی رو برای خودمون رقم نمیزدیم کاش افسردگی و دلمردگی معنا پیدا نمیکرد میدونی اهورا دلم خیلی تنگ است برای چی و برای کی... نمیدونم اما میدونم تو میخوای که من با بعضی ها حرف بزنم اونا رو سره راهم قرار میدی یا منو سر راه اونا، خودت میخوای که من باعث امیدواریشون بشم اهورای من خواهش میکنم بیشتر از این کمکم کن تا کمکشون کنم میترسم که نتونم خوب این کارو انجام بدم وقتی که یه دفعه یکی بهم زنگ میزنه و میگه میخوام باهات دردو دل کنم جا میخورم اما وقتی تو رو کنارم حس میکنم و دستای پر از مهرتو، تو دستام دارم دیگه هیچی نمی خوام اهورا میدونی نمیدونم چرا اینقدر همه دل مرده شدن و مشکلاتشونو برای خودشون بزرگ میکنند اما خواهش میکنم به همشون یعنی به همه ی ما انسان ها کمک کن که نیازمندِ نگاه تو هستیم  .

 

اینست آرزوی زرتشت پاک:

 

دوست پناه بخشد دوست را

دوستان یاری کنند دوستان را...

شنبه 7 مهر 1386

سلام اهورای پاک ِ من، پاک تر از هر چه پاکی، جاویدان تا ابد، باز هم شب شد، من آمدم، معذرت میخواهم اگر کمی دیر سر قرارمان حاضر شدم، به راستی همه شب سخنان تکراری را باز گو کردن، برایم دشوار شده، از تو خجل میشوم وقتی میپندارم، که همه شب حرفهای من همان است که گفته بودم در شب های قبل. اهورا، مهربانترینم ،تو را قسم به دستان پینه بسته و تاول زده ی پیر مردی که تمام عمر خویش را نون بازو خورده است و سرش بلند، تو را قسم به چشمان گریان مادران چشم در راه، تو را قسم به قلب پاک فرشته های کوچکت در زمین، تو را قسم به پاهای خسته و زخمی که راهش راه ِ تو و رسیدن به کمال است. اهورا، ای مزدای عزیزم، از تو میخواهم یاری کنی ما را در شناخت خود و شناخت خودت، از تو میخواهم که نورت را در دلهایمان همیشه روشن داری و لحظه ای از ما روی بر مگردانی. اهورای بخشنده یاد بده بخشندگی ات را به ما و بیاموز از مهر خود مهربانی ات را به ما، اهورا در این روزها دستانمان را رها مکن و ما را در مهمانی خودت میزبان باش. مزدای من به ما بیاموز طریقت درست گام بر داشتن را، به من درک صحیح از دینم را بده از امامانم و از پیامبرانم. مرا با اسلام بیشتر آشنا کن و مردان بزرگ، می دانم که کامل ترین دین است اما شناخت من ناکافی، میخواهم همان بنده ای باشم که تو میخواهی، پس مرا یاری نما! چه بزرگ است علی در نزد تو و سخنانش در نزد ما، هنگامی که می فرمایند: توکل به تو (اهورا مزدا) بهترین تکیه گاه است . و چه نیکو سخن است پیامبر آخرینمان که میفرمایند:درهای آسمان در نخستین شب ماه رمضان گشوده میشود و تا آخرین شب آن بسته نمی گردد.

و چنین میگوید زرتشت:

ای مزدا. ای دانای بزرگ. ای ناپیدای نیکی افزای

اینک فروتنانه خواهانم یاری تو را، با دستانی برافراشته

خواستار شادی و شادکامی برای همه

بشود تا با راستی و خرد و منش نیک

خوشنود سازم از خود روان آفرینش را

دوشنبه 2 مهر 1386

اهورای پاک من باز هم شب شد وقت قرار منو تو، در عذاب سنگینی هستم وقتی خودم را در مقابل آرزوهای بر باد رفته ام میبینم وقتی خودم را سر گردان میبینم بدون هیچ انگیزه ای، بدون هیچ امیدی به آینده، وقتی دیگران با من به صحبت مینشینند، آنها را بدتر از خودم میبینم. همه میگویند باید پولدار بود، باید از ایران رفت، ایران همه رو خسته و ملول و نا امید کرده، ایران همه رو در بند قرار داده، همه جون میکنند تا فقط پول برای خورد و خوراک بدست بیارند، برای خیلی از زن ها و مردها چهره ی جوانی مانده و صد درد و مرض پیری... اهورا طاقت من تمام شده اگر واقعا امام زمانی هست، اگر واقعا روزی می رسد در جهان که عدل بر قرار میشود، اگر واقعا لبها یک روزی به شادی باز میشوند، اگر همه به سهم خودشون در زندگی میرسند، پس چرا همه نا امید هستند پس آنروز کی میرسد؟ چرا چرا میگویی به پیامبر و امتش ایمان داشته باشید در صورتی که الان که همه بخور بخور میکنند و مردمشون در فقر هستند، هیچ راهنمایی نیست هیچ عدل و دادی نیست اهورا تو را میپرستم و به تو ایمان دارم خواهش میکنم ایمانم را با نور ِ امیدی تقویت بخش خواهش میکنم چشمان اشک بار و در حسرت کودکان خیابانی را ببین و به حرمت آن اشکها دل مردم را شاد کن و به حرمت دستان کوچک کار کرده ی آن چشم ها امید را در دل ها بپروران، که اینک نیازمند تو و خواستار عدل تو هستیم !!! و چنین میگوید زرتشت:

گله مند است روان آفرینش !گوید که چرا آفریدی مرا؟

که بود هستی بخش ِ من؟ جهان آکنده از خشم، ستم، سنگدلی و زور گویی

بنما بر من رهایی بخش ِ شایسته ای را

تنها تویی پناه ِ من ای مزدا اهورا

یکشنبه 1 مهر 1386

سلام اهورامزدای عزیزم باز هم شب شد و من اومدم طبق عادت همیشگی مون اومدم تا با هم حرف بزنیم بازم پشت شیشه ی پنجره ی اتاقم میشینم و به آسمون زل میزنم هر وقت مهتابی باشه آسمون، من از دیدن ماه خجالت می کشم! نمی دونم چرا، ولی جلوش همیشه کم میارم و سر به زیر می شم هر شب دلم یه بهونه ی تازه می گیره امشب دلم هوایی شده میترسم از روزی میترسم که تو دوسم نداشته باشی و خودتو از تو قلبم بیرون کنی خواهش میکنم ازت به پات می افتم و التماست میکنم آخه من که به جز تو دیگه کسی رو ندارم مزدای من چرا باید امتحانات سخت و از سر بگذرونم آخه بعضی وقتا به بودن اون دنیا شک می کنم آخه چطوری می شه خیلی باور نکردی است وقتی به حرفای استاد ادبیات فکر میکنم تنم میلرزه آخه چرا ما که توی آسمون بودیم ما که داشتیم راحت زندگی می کردیم اومدیم روی زمین حرفاش برام خیلی جالب و هیجان آور بود همیشه تو نگاهش غرق می شدم همیشه وقتی حرف میزد سکوت عمیقی تو کلاس بود. وای اهورا برام بعضی از آدما واقعا جالب هستند اهورا منو حفظ کن منو در مقابل حرفای دیگرون، در مقابل دشمنی دیگرون، صبور کن اهورای من خواهش میکنم خودتو از من دریغ نکن اهورا تنهام نذار اهورا به حال خودم منو رها نکن همه به من میگن دختره مهربونه احمق بیا با هم بهشون ثابت کنیم که مهربونی احمق بودن نیست میشه مهربون بود ولی عقل و حست با هم در تضاد نباشند می شه اونا رو مکمله هم قرار بدیم اهورا برای اینکه اینا رو به همه نشون بدم باید کمکم کنی باید به اونایی که فکر میکنند من خیلی ساده هستم نشون بدیم که خوشبختی توی خوشبخت کردن دیگران است اهورا .... نذار دیگرون از شکسته شدنم از مردود شدنم خوشحال بشن ، کمکم کن میخوام بهترین راه و انتخاب کنم بذار تو قلبم راحت تر لمست کنم بذار گرمی عشق تو به وجوده سردم نای حرکت بده بذار به کسایی که فکر میکنن دارم اشتباه میکنم نشون بدم که مسیرم درسته مسیری که با عشق به وجوده تو انتخاب کردم کمکم کن اهورا مزدای جاویدانم خواهش می کنم کمکم کن!!!!

 

جمعه 30 شهریور 1386

چه جراتی پیدا می کند انسان هنگامی که اطمینان می یابد دوستش دارند. خوب باش بدون اینکه انتظار خوبی داشته باشی ، مهربون باش بدون اینکه دنبال مهر و محبت کسی باشی ، زندگی یعنی همین : بودن بدون انتظار

ستایش نمیتونی حتی تصور کنی که چقدر دلم برات تنگ شده هم تو هم نوید خیلی برای رفتنتون زود بود من چطوری میتونم بدون تو تو اتاقی که دیگه گرما نداره روزا رو سر کنم کاش منم با شما ها می آمدم کاش می آمدم که حداقل من تنها نباشم تو که با نوید رفتی آخه اون تصادف لعنتی چرا باید برای شما اتفاق می افتاد چرا شما ها رو فقط باید میکشت چرا فقط باید منو تنها میذاشت حال همه خیلی بد است همه میخوان حادثه رو فراموش کنند اما اینقدر سخت است که نمیشه همه چیز آماده بود برای عروسیتون همه چیز آماده بود برای یه جشن مفصل همه چیز حالا آماده شده برای عزاداری برای گذاشتن شما ها توی قبرستون و گذاشتن ما توی لباس عزا یا منو ببر یا خودت برگرد آخه به تو میشه گفت خواهر مگه خواهرتو دوست نداشتی مگه همیشه همه جا با هم نبودیم پس چرا حالا تو تنهای غرقم کردی