اهورای پاک من باز هم شب شد وقت قرار منو تو، در عذاب سنگینی هستم وقتی خودم را در مقابل آرزوهای بر باد رفته ام میبینم وقتی خودم را سر گردان میبینم بدون هیچ انگیزه ای، بدون هیچ امیدی به آینده، وقتی دیگران با من به صحبت مینشینند، آنها را بدتر از خودم میبینم. همه میگویند باید پولدار بود، باید از ایران رفت، ایران همه رو خسته و ملول و نا امید کرده، ایران همه رو در بند قرار داده، همه جون میکنند تا فقط پول برای خورد و خوراک بدست بیارند، برای خیلی از زن ها و مردها چهره ی جوانی مانده و صد درد و مرض پیری... اهورا طاقت من تمام شده اگر واقعا امام زمانی هست، اگر واقعا روزی می رسد در جهان که عدل بر قرار میشود، اگر واقعا لبها یک روزی به شادی باز میشوند، اگر همه به سهم خودشون در زندگی میرسند، پس چرا همه نا امید هستند پس آنروز کی میرسد؟ چرا چرا میگویی به پیامبر و امتش ایمان داشته باشید در صورتی که الان که همه بخور بخور میکنند و مردمشون در فقر هستند، هیچ راهنمایی نیست هیچ عدل و دادی نیست اهورا تو را میپرستم و به تو ایمان دارم خواهش میکنم ایمانم را با نور ِ امیدی تقویت بخش خواهش میکنم چشمان اشک بار و در حسرت کودکان خیابانی را ببین و به حرمت آن اشکها دل مردم را شاد کن و به حرمت دستان کوچک کار کرده ی آن چشم ها امید را در دل ها بپروران، که اینک نیازمند تو و خواستار عدل تو هستیم !!! و چنین میگوید زرتشت:
گله مند است روان آفرینش !گوید که چرا آفریدی مرا؟
که بود هستی بخش ِ من؟ جهان آکنده از خشم، ستم، سنگدلی و زور گویی
بنما بر من رهایی بخش ِ شایسته ای را
تنها تویی پناه ِ من ای مزدا اهورا

|